هوشنگ ابتهاج
شب فرو می افتاد.
به درون آمدم و پنجره ها را بستم.
باد با شاخه در آویخته بود.
من در این خانه تنها تنها.
غم عالم به دلم ریخته بود.
ناگهان حس کردم:
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید...
صبحگاهان
شبنم
می چکد از گل سیب...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 16:17 توسط علیمحمد فلاحی
|