فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت


شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زان گونه بسی رفت


از پیش و پس قافله ی عمر میاندیش
گه پیشروی پی شد و گه باز پسی رفت


رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت


رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد
بیدادگری آمد و فریادرسی رفت


این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست
دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت