نقش ِكاشیای نقاشی شدی

سنگ ِمسجدای بی نام ونشون

عطر ِسجاده ی نخ نمای من

شمع ِسقا خونه های این واون

پای منبرای كهنه گم شدی

توی كشكول ِكتابای عتیق

حل شدی درست مث یه حبه قند

ته استكانِ ِحرفای عمیق

پاتوق ِندیمه های بی گناه

نخ ِتسبیح ستاره ها شدی

مهرتُ گرفتی و روز ازل

از من ِبی سر وپا جدا شدی

تو كجایی كه فرشته ها می گن

من اگه توبه كنم میای پیشم

پر كن آغوشمُ از عطر ِتنت

من از این فاصله عاشق نمی شم