چرا پنهان كنم ؟ عشق است و پیداست

در این آشفته اندوه نگاهم

تو را می خواهم ای چشم فسون بار

كه می سوزی نهان از دیرگاهم

چه می خواهی از این خاموشی سرد ؟

زبان بگشا كه می لرزد امیدم
نگاه بی قرارم بر لب توست

كه می بخشی به شادی ها٬ نویدم
دلم تنگ است و چشم حسرتم باد

چراغی در شب تارم برافروز
به جان آمد دل از ناز نگاهت

فرو ریز این سكوت آشناسوز