هوشنگ ابتهاج
چرا پنهان كنم ؟ عشق است و پیداست
در این آشفته اندوه نگاهم
تو را می خواهم ای چشم فسون بار
كه می سوزی نهان از دیرگاهم
چه می خواهی از این خاموشی سرد ؟
زبان بگشا كه می لرزد امیدم
نگاه بی قرارم بر لب توست
كه می بخشی به شادی ها٬ نویدم
دلم تنگ است و چشم حسرتم باد
چراغی در شب تارم برافروز
به جان آمد دل از ناز نگاهت
فرو ریز این سكوت آشناسوز
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:54 توسط علیمحمد فلاحی
|